تبليغاتX

کابوس شیرین

کابوس شیرین

اشک

به دادم برس ای اشک، دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی ، نپرس از چی گرفته...

کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد

من و آباد کرد و خودش ویرون شد از درد

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 0:17 توسط کابوس شیرین |


سيزده خط براي زندگي

 دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

گابريل گارسيا ماركز

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 10:16 توسط کابوس شیرین |


عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 23:28 توسط کابوس شیرین |


شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهاي روشن چشمانم
 مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جواني معصوم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشي
 مي خواهمش در اين شب تنهايي
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد ‚ درد ساكت زيبايي
سرشار ‚ از تمامي خود سرشار
مي خواهمش كه بفشردم بر خويش
بر خويش بفشرد من شيدا را
بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
 در لا بلاي گردن و موهايم
گردش كند نسيم نفسهايش
نوشد بنوشد كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش
وحشي و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
در گيردم ‚ به همهمه ي در گيرد
خاكسترم بماند در بستر
 در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره هاي تمنا را
 در بوسه هاي پر شررش جويم
لذات آتشين هوسها را
مي خواهمش دريغا ‚ مي خواهم
مي خواهمش به تيره به تنهايي
 مي خوانمش به گريه به بي تابي
مي خوانمش به صبر ‚ شكيبايي
لب تشنه مي دود نگهم هر دم
در حفره هاي شب ‚ شب بي پايان
او آن پرنده شايد مي گريد
بر بام يك ستاره سرگردان

((ف.فرخ زاد))

 

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 23:2 توسط کابوس شیرین |


فاصله

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

((م.حيدرزاده))

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 22:58 توسط کابوس شیرین |


فانوس خيس

روي علف ها چكيده ام
 من شبنم خواب آلود يك ستاره ام
كه روي علف هاي تاريكي چكيده ام
 جايم اينجا نبود
نجواي نمناك علف ها را مي شنوم
 جايم اينجا نبود
 فانوس
در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند
كجاميرود اين فانوس
اين فانوس دريا پرست پر عطش مست ؟
بر سكوي كاشي افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد
زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد
باران پرخزه مستي
بر ديوار تشنه روحم مي چكد
من ستاره چكيده ام
از چشم ناپيداي خطا چكيده ام
شب پر خواهش
 و پيكر گرم افق عريان بود
رگه سپيد مر مر سبز چمن زمزمه مي كرد
 و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد
 پريان مي رقصيدند
و آبي جامه هاشان با رنگ افق پيوسته بود
زمزمه هاي شب مستم مي كرد
پنجره رويا گشوده بود
 و او چون نسيمي به درون وزيد
اكنون روي علفها هستم
 و نسيمي از كنارم مي گذرد
تپش ها خاكستذ شده اند
 آي پوشان نمي رقصند
فانوس آهسته پايين و بالا مي رود
 هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد
 چشمانش خوابي را گم كرده بود
جاده نفس مفس مي زد
صخره ها چه هوسناكش بوييدند
 فانوس پر شتاب
 تا كي مي لغزي
 در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ ؟
زمزمه هاي شب پژمرد
 رقص پريان پايانن يافت
كاش اينجا نچكيده بودم
هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد
فانوس از كنار ساحل به راه افتاد
 كاش اينجا در بستر علف تاريكي نچكيده بودم
فانوس از من مي گريزد
چگونه برخيزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبيده ام
 و دور از من فانوس
 درگهواره خروشان دريا شست و شو مي كند

                                                             ((سهراب سپهري))


+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 22:48 توسط کابوس شیرین |


غبار لبخند

 مي تراويد آفتاب از بوته ها
ديدمش در دشت هاي نم زده
 مست اندوه تماشاي يار باد
مويش افشان گونه اش شبنم زده
لاله اي ديديم لبخندي به دشت
پرتويي در آب روشن ريخته
 او صدا را درشيار باد ريخت
جلوه اش با بوي خاك آميخته
 رود تابان بود و او موج صدا
خيره شد چشمان ما در رود وهم
پرده روشن بود او تاريك خواند
 طرح ها دردست دارد دود وهم
چشممن بر پيكرش افتاد گفت
 آفت پژمردگي نزديك او
 دشت درياي تپش آهنگ نور
 سايه ميزد خنده تاريك او

((سهراب سپهری))

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 22:30 توسط کابوس شیرین |


آسمان كبود...

 

بهارم دخترم از خواب برخيز


شكر خندي بزن شوري برانگيز


گل اقبال من اي غنچه ناز

 
بهار آمد تو هم با او بياميز

 
بهارم دخترم آغوش وا كن

 
كه از هر گوشه گل آغوش وا كرد

 
زمستان ملال انگيز بگذشت


بهاران خنده بر لب آشنا كرد

 
بهارم دخترم صحرا هياهوست

من زير پر و بال پرستوست

 
كبود آسمان همرنگ درياست

 
 كبود چشم تو زيبا تر از اوست

 
بهارم دخترم نو روز آمد

 
تبسم بر رخ مردم كند گل

 
تماشا كن تبسم هاي او را

 
تبسم كن كه خود را گم كند گل

 
بهارم دخترم دست طبيعت


اگر از ابرها گوهر ببارد

 
وگر از هر گلش جوشد بهاري


بهاري از تو زيبا تر نيارد

 
بهارم دخترم چون خنده صبح

 
اميدي مي دمد در خنده تو


به چشم خويشتن مي بينم از دور

 
بهار دلكش آينده تو

                                                  (فریدون مشیری)
                                                 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 9:22 توسط کابوس شیرین |


هواي رفتن...

مي خوام يه قصري بسازم

پنجره هاش ابي باشه

من باشم و تو باشي و

يك شب مهتابي باشه

امشب مي خوام از اسمون

ياسهاي خوشبو بچينم

امشب مي خوام عكس تو رو

تو خواب گلها ببينم

كاشكي بدوني چشمات رو

به صد تا دنيا نمي دم

كاش تو هواي عاشقي

هميشه پيشم بموني

از تو كتاب زندگي

حرفهاي رنگي بخوني

حتي اگه دلت نخواد

اسم تو " تو قلب منه

چهره تو يادم مياد

وقتي كه بارون مي زنه

امشب مي خوام براي تو

يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيو مد

به احترامت بميرم

امشب مي خوام رو اسمون

عكس چشات رو بكشم

اگر نگاهم نكني

ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم

به جون هر چي عاشقه

به جون هرچي قلب صاف

رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم

بي خبر از اينجا نري

بدونه يه خدافظي

پر نزني تنها بري

وقتي كه اینجا بموني

بارون قشنگ ونم نمه

هواي رفتن كه كني

مرگ گلهاي مريمه

                              (م.حيدرزاده)

                                                         

                                                                                            

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385 18:53 توسط کابوس شیرین |


این روزا......

این روزا عادت همه

رفتن دل شکستنه

درد تموم عاشقا

پای کسی نشستنه 

 

این روزا درد عاشقا

فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها

یه کم ستاره چیدنه

 

این روزا کار گلدونا

از شبنمی تر شدنه

ارزوی شقایقا

یه شب کبوتر شدنه

 

این روزا قصه ها همش

قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه

پر زدن و نموندنه

 

این روزا درد ادما

فقط غم بی کسیه

زندگیشون حاصلی از

حسرت دلواپسیه

 

این روزا جرم عاشقا

شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و

به پای چشمی سوختنه

 

این روزا فرصت دلا

برای عاشقی کمه

زخمهای بی ستاره ها

تشنه یاس مرهمه

 

این روزا اشکمون فقط

چاره بی قرایه

تنها پناه ادما

عکسای یادگاریه......                      

                               ( م.حیدرزاده)

                                                                        

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385 13:53 توسط کابوس شیرین |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385



پیوندها

اشكمهر كوچولو
رز سفيد
دوست داران فریدون مشیری
رهایی با بالهای بسته
افسانه خزان
قاب شیشه ای
الهه شرقی
ساز دل ...
می خوام ببوسمت
تنها تر از یک برگ
آموزش برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک
بدون شرح ....
مرداب
امان از تنهايي
عاشقانه ها
ترفند هاي خفن كامپيوتر و....
عشق
دلم نوشت ....
خيال عاشقانه .....
با عشق زمان فراموش مي شود
سکوت مرگبار
قانون رهایی ...
نمی دونم چی ميخواد بشه ...
ستاره انتظار
متناقض
فدای چشمات اگه چشمام بارونیه ...
عادله ...
فراموش شده
رویای خیس
کابوس شب


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS